|
سلام دوستان عزیز امیدوارام خوب باشین و سبز ببخشین کتر میام نت باور کنین که دیگه حتی حوصله خودمم ندارم چه برسه .... ممنون از همه اونایی که بیادم هستن و با کامنتاشون شادم می کنن به امید ازادی ایران سبزمون + نوشته شده در شنبه بیست و هشتم آذر 1388 19:51 توسط مسعود |
امروز بد ترین شب دنیا بود البته ازین شبا زیاد بوده کاشکی مرگ ادما دست خودشون قسم می خورم امشب خودمو می کشتم از دست این زندگی بی خود کی می گه خدا مهربونه ، کجاست ؟ اصلا کی خواست منو بیاره دنیا همش کاره خداس فقط اونه که مقصره اینجا یاد یه شعر می افتم که بزرگ رو دیوار اتاقم نوشتم "من چیستم زاده ی یک شـــــــــــام لذت بار" روح فروغ شاد خدا اگه می بینی اگه می شنوی اگه قادر به براورده کردن هستی یا به زندگی من خاتمه بده یا درستش کن همین! + نوشته شده در شنبه بیست و سوم آبان 1388 17:22 توسط مسعود |
مشت می کوبم بر در
پنجه می سایم بر پنجره ها من دچار خفقانم ... خفقان من به تنگ آمدام از همه چیز بگذارید هواری بزنم آی آی ، با شما هستم در ها را باز کنید من دنبال فضائی می گردم لب بامی ... سر کوهی ... دل صحرایی ... که در آنجا نفسی تازه کنم می خواهم فریاد بلندی بکشم که صدایم به شما هم برسد من هوارم را سر خواهم داد ... چاره ای درد مرا ، باید این داد کند از شما خفته چند چه کسی می آید با من فریاد کند؟؟؟ + نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم مهر 1388 14:29 توسط مسعود |
نمی دانی این روزها چقدر به تو حسودی می کنم اين روزها هرچقدر شليک می کنم خودم را به هيچ گلوله ای نمی خورم... سلام دوستان از این که یه مدت نبودم متاسفم در گیر کنکور و انتخابات بودم... چون وب من سیاسی نیست چیزی نمی نویسم فقط اینو به خودم واجب دونستم . به امید ایرانی سبز + نوشته شده در دوشنبه پنجم مرداد 1388 19:53 توسط مسعود |
|